بدهکار

! طلبکاری برای دریافت طلب خود به بدهکار مراجعه کرده بود و بدهکار به جای پرداخت
طلب او یا عذرخواهی و درخواست مهلت، طلبکار را به باد ناسزا گرفت، طلبکار گفت؛ مرد
حسابی طلبم را نمی‌دهی دیگر چرا فحش می‌دهی؟ و یارو گفت؛ می‌خواستم حالا که زحمت
کشیده و آمده‌ای، دست خالی برنگردی!

همه با هم بر ضد مستکبرین جهان

ما همه ممالک اسلامی را از خود می‌دانیم و خودمان را هم از ممالک اسلامی می‌دانیم. ما می‌خواهیم به امر خدای تبارک و تعالی، همه با هم مجتمع باشیم و همه «ید واحده» باشیم بر ضد مستکبرین جهان.
صحیفه امام؛ ج۱۵؛ ص۴۰۲ | جماران؛ ۱۱آذر۱۳۶۰


خوشه پروین
ای ماه خودپرست! پرستار من کجاست؟
آه ای ستاره سحری! یار من کجاست؟
خود را مگر چو اشک بریزم به پای او
ای آسمان! فرشته بیمار من کجاست؟
ناهید را به خوشه پروین گره زنید
روشن کنند تا گره کار من کجاست؟
ای شب! به روشنان ضمیرت به من بگو
که امشب پری ستاره، پرستار من کجاست؟
ای خاستگاه گفت من! ای باور نهفت!
من اندکم برای تو، بسیار من کجاست؟
ای ساکنان روشن این قصر واژگون!
شبتاب آسمان نگونسار من کجاست؟
آه ای ستاره‌های من! ای چشم‌های من!
پیدا کنید ماه دل آزار من کجاست؟
صدها ستاره را به زیارت نشسته‌ام
تا بنگرم ستاره دیدار من کجاست؟
ای چشم من! مناز به سیاره‌های اشک
با من بگو ستاره سیار من کجاست؟
قادر طهماسبی

کوچه‌های سرد
عشق از من و نگاه تو تشکیل می‌شود
گاهی تمام من به تو تبدیل می‌شود
وقتی به داستان نگاه تو می‌رسم
یکباره شعر، وارد تمثیل می‌شود
... ای عابر بزرگ که با گام‌های تو
از انتظار پنجره تجلیل می‌شود
تا کی سکوت و خلوت این کوچه‌های سرد
برچشم‌های پنجره تحمیل می‌شود؟
آیا دوباره مثل همان سال‌های پیش
امسال هم بدون تو تحویل می‌شود؟
بی‌شک شبی به پاس غزل‌های چشم تو
بازار وزن و قافیه تعطیل می‌شود
آن روز هفت سین اهورایی بهار
موعود! با سلام تو تکمیل می‌شود
زهرا بیدکی
قبول کن!
ما را به یک کلاف نخ، آقا قبول کن
یا ایها العزیز! أبانا! قبول کن
آهی در این بساط به غیر از امید نیست
یا ناامیدمان ننما یا، قبول کن
از یاد برده‌ایم شما را پدر! ولی
این کودک فراری خود را قبول کن
رسم کریم نیست که گلچین کند، کریم!
ما را سوا نکرده و یک‌جا قبول کن
گر بی‌نوا و پست و حقیریم و روسیاه
اما به جان حضرت زهرا قبول کن
گندم که نه، مقام شما بود، لاجرم
رمز هبوط آدم و حوا، قبول کن
مجید لشکری
***
ای کاش!
نقش تو اگر نه در مقابل بودی
کارم ز غم فراق مشکل بودی
دل با تو و دیده از جماعت محروم
ای کاش که دیده نیز با دل بودی
هلال جغتایی

بع بع

چوپانی می‌گفت از گوسفندم پرسیدم چرا وقتی حواسم به ناهار خوردن است، به گرگ علامت می‌دهی که به گله حمله کند؟ پرسیدند؛ گوسفند چه جوابی داد؟ و چوپان گفت؛ انتظار داشتید چه جوابی بدهد؟ فقط گفت؛ بع‌بع... خب! مگر گوسفند غیر از بع‌بع‌بع حرف دیگری هم بلد است؟!

بع بع

چوپانی می‌گفت از گوسفندم پرسیدم چرا وقتی حواسم به ناهار خوردن است، به گرگ علامت می‌دهی که به گله حمله کند؟ پرسیدند؛ گوسفند چه جوابی داد؟ و چوپان گفت؛ انتظار داشتید چه جوابی بدهد؟ فقط گفت؛ بع‌بع... خب! مگر گوسفند غیر از بع‌بع‌بع حرف دیگری هم بلد است؟!

ویژگی‌های پیروان اهل بیت(ع)

قال‌الامام‌الحسین(ع): «من اتانا لم یعدم خصلهًْ من اربع: آیهًْ محکمه، وقضیهًْ عادلهًْ، واخا مستفادا، و مجالسهًْ العلماء»

امام‌حسین(ع) فرمود: هرکس به نزد ما آید، چهار خصلت را از دست نمی‌دهد، و حداقل از چهار چیز بهره‌مند می‌گردد: 1‍- نشانه‌های محکم و استوار می‌شنود 2- از قضاوتی عادلانه برخوردار می‌گردد 3- با برادری سودمند و پرفایده روبرو خواهد شد 4- اجر و پاداش مصاحبت و همنشینی با علما و دانشمندان را خواهد برد. (‍1)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- کشف الغمه، ج 2، ص 208

راهبردهای زندگی

امام علی(ع): به دنیا آرامش یافتن در حالی که ناپایداری آن مشاهده می‌گردد، از نادانی است، و کوتاهی در اعمال نیکو با وجود یقین به پاداش آن، زیانکاری است، و قبل از آزمودن اشخاص، اطمینان پیدا کردن از عجز و ناتوانی است.
نهج‌البلاغه- حکمت 384

اهمیت اربعین

رهبر معظم انقلاب: اهمیت اربعین در آن است که با تدبیر الهی در این روز خاندان پیغمبر (ص) و یاد نهضت حسینی(ع) برای همیشه جاودانه شد.

با کاروان پیاده اربعین حسینی(ع)(به جای ظرایف ولطایف)

در آستانه اربعین حسینی(ع) و در حالی که جان‌های شیفته به غبطه با کاروان پیاده زائران کربلا همراه است، این ستون را به سروده‌ای از شاعر متعهد آقای یوسف رحیمی اختصاص می‌دهیم.
عشقت مرا دوباره از این جاده می‌برد
سخت است راه عشق ولی ساده می‌برد
پای پیاده آمدم و شوق وصل تو
من را اگر چه از نفس افتاده، می‌برد
دل‌های عاشقان جهان کربلای توست
نام تو را هر عاشق آزاده می‌برد
فریاد غربتت دل ما را تمام عمر 
با کاروان نیزه از این جاده می‌برد
***
این جاده دیده قافله اشک و آه را
بر روی نیزه‌ها سر خورشید و ماه را
دیده‌ست در تلاطم طوفان بی‌کسی
یک کاروان بنفشه بی‌سرپناه را
آن شب که ماند یاس سه ساله میان راه
یک لحظه برنداشته از او نگاه را
در آخرین وداع غریبانه حرم
دیده عبور خواهری از قتلگاه را
***
آنجا که داغ از جگرش بوسه‌ها گرفت
گل زخم از نگاه ترش بوسه‌ها گرفت
وقتی رسید او که سر از دست رفته بود
از زخم‌های شعله‌ورش بوسه‌ها گرفت
اما گذاشت بر دل او حسرتی، نسیم
از گیسوان همسفرش بوسه‌ها گرفت
از راه دور دختر هجران کشیده‌ای
هر بار از لب پدرش بوسه‌ها گرفت
***
در باغ نیست غیر گل اشک و ارغوان
داغی نشانده بر دل آلاله‌ها، خزان
اما گذشت هر چه که بود آن چهل غروب
برگشته سوی کرب‌ و بلا باز کاروان
با کاروان غربت از این جاده آمدیم
ما را رسانده قافله تو به آسمان