سه روز قبل از عقد‌كنانش در جاده سواد كوه - شیرگاه اتومبیل حامل ایشان و همرزمانش مورد هدف منافقین كوردل قرار گرفت و از ناحیه سینه به شدت مجروح شد.  
«چه سبك بالند كبوتران زرین بال كه در اوج شكوه از خاكدان دنیا به سوی عالم بالا پرواز می‌كنند و اسیر خاك تیره نمی‌شوند. آنان همانند ملائك در گستره عظیم و بیكران عرش با گردن‌بند زرین الهی به سیر می‌پردازند. انسان‌های وارسته‌ای كه اگر دوباره به این دنیای فانی قدم بنهند، بهترین گوهر هستی را طلب می‌كنند و بی‌شك همان گوهر ناب و بی‌بدیل یعنی شهادت را برمی‌گزینند. فروغ مشعلشان جاده‌های بلند تاریخ را روشن نگه می‌دارد تا نسل‌های بعد از مكتب عشق‌شان درس ادب بیاموزند و شاگرد راه امام حسین (ع) شوند. شهدایی كه آینه تمام نمای اهل یقین هستند و به فرموده امام خامنه‌ای: «اگر مجاهدت فداكارانه جوانان این مرز و بوم كه به این شهادت‌ها منتهی شده است نمی‌بود، همه روزهای این ملت، در زیر چتر سیاه ظلم و تجاوز و دخالت دشمنان اسلام و ایران، به شب‌های تار بدل می‌گشت.» 
آنچه پیش‌رو دارید نگاهی كوتاه و گذرا به زندگی شهید سید‌شهاب‌الدین حسینی بادابسری ‌است.

این تازه دامادکیست؟او کسی است که همه درحسرتش هستند!!

طلبه پاسدار شهید سید شهاب الدین حسینی بادابسری!

چه سبک بالانه کوچ می نمایند کبوتران تیز پروازی که دراوج عظمت وشکوه ازاین محنت

آباد،عالم هستی ناسوتی به عالم لاهوت طیران کرده واسیر دام ودانه ،نان ونام عنوان نشدند،

روح ملکوتی این افلاکیان در کالبد خاکی نگنجیده وهمانند فرشتگان وملایک دراکناف بیکران

ولایتناهی عرش الهی با تاج مرصع و زرین خداوندی به سیروسلوک پرداخته وجاودانه شد ند

انسان های آزاده و وارسته ای که اگربه این خاکدان تیره طبیعت ،دنیای فانی دوباره دعوت

گردند وقدم بنهند،نفیس ترین گوهر ارزنده ونیکو ترین گنج هستی را طالبند وقطع ویقین

همان کالای نفیس وگوهر بی بدیل یعنی عروس شهادت را برگزیده وشمع فروزان ومشعل

ایمان ویقین شان راه تیره وطولانی تاریخ بشریت را روشن ساخته ، تانسل های مسلسلی که

قرن ها بعداً به عالم هستی پا می گذارند، ازمکتب حیات بخش ومدرسه عشق شان درس

استواری وادب آموخته تا از این راه بتوانند شاگردان با اراده ای در نهج روشن حضرت ابا عبدالله الحسین (ع)گردند .چرا که به فرموده استاد فیلسوف عارف سالک الی الله حکیم فرزانه آیت الله شهید مرتضی مطهری

{ شهید قلب تاریخ است} 

زخونت حجله بستی درجـوانــی

 شهاب الدین شهاب آسمانی

تو نوشیدی چو آب زندگانـی

 

فدایت به چه آسان پرگشودی

شده نام شریفت جاودانـی

 برای مادر چشم انتظارت

خبر آمدکه رفتی ناگهانی

پی احیای دین و ملک ایـران

کشیدی دست ازاین دنیای فـانی

سلامم رابه زهرا(س)کن توابلاغ

شدی همچو ن ملا یک آسمانی

دعـا کـن یـوسف دوران بیاید

زقبر مادرش یابیم نشانی

نماید فتنه ها دشمن زهر سوی

رهـاگــردیـم ازکـفر جهانـی

عـزیـزمـن به کام دل رسیدی

رخـــت گـردیده رنگ ارغوانی

بسی نالیده ای بر آل یــاسین

تــوخـود از شاخه ی آن گلستانی

کنون از(عند رب یرزقونی)

بـه ما الطاف بنمایند نهـانـی


کند ایزد زما هم مهربانی

شفاعتکن زما درروز محشر

 

(نقاب) ازداغ جان سوز تو سوزد

زخونت حجله بستی درجـوانــی

(نقاب) ازداغ جان سوز تو سوزد

تازه دامادی که قبل ازعقد به حجله شهادت قدم گذاشت.

شهدای عزیزی که مرآت حق نمای، تمامی اهل یقینند.که بفرموده ولی امرمسلمین جهان رهبرحکیم وفرزانه مان حضرت اما م خامنه ای:{{اگرمجاهدت فداکارانه جوانان این مرز و بوم که به این شهادت ها منتهی شده است نمی بود،همه ی روز های این ملت،در زیر چتر سیاه ظلم و تجاوز و دخالت دشمنان اسلام و ایران، به شب های تار بدل می گشت}}

مانند شهابی درخشید!

آری آنچه که درپیش چشم و درمنظر خویش دارید نگاهی بسیار کوتاه و اجمالی به زندگی کسی است که درآسمان ایثار و فداکاری این ملت رشید، مانند شهابی درخشید و یکباره آسمانی شد .

شهید سید شهاب الدین حسینی بادابسری فرزند مرحوم میر مطلب حسینی دریک خانواده مذهبی وسنتی ازدامن پاک مادری بسیار ساده و بی ریا و سیده علویه حاجیه سیده فاطمه احمدزاده درتاریخ یازدهم فروردین سال یکهزاروسیصد وچهل وپنج درروستای خوشنام وتماما سادات بادابسر از دهستان زارم رودبخش هزارجریب شهرستان نکا از استان مازندران دیده به جهان گشود.

جرعه نوش زمزم فیاض:

دوران کودکی اش را درکنار خانواده محروم ومستضعف واما صبوروقانع ومهربان خود سپری کرده ودوران ابتدایی را دردبستان این روستا گذراند، باتوجه به حکومت منحوس رژیم شاهنشاهی پهلوی که درتبلیغ وتضعیف دین مداران وروحانیت وضدیت آنان با حوزه های علمیه جعفریه سعی فراوان می نمود ،درآن روزگارپر ازظلم وتعدی کمتر اشخاصی رغبت می نمودند که به کسوت طلبه گی و یا درلباس روحانیت درآیند، ازطرفی رژیم سفاک شاهنشاهی روحانیت را مرتجع وطلاب علوم دینی را ارتجاع و امّل معرفی می کردند ،باتوجه به محدودیت های آنچنانی ،علاقه وافر خود و مادرمکرمه اش وتشویقش به کسب علوم دینی ، پس ازگذراندن دوره ابتدایی در دبستان همین آبادی (بادابسر)به مکتب خانه رفته ونزد مرحومین آقاشیخ شفیع،آقاسید تقی، آقا میروهاب به همراه دیگر همسالانش به تلمذ پرداخته وبافراگرفتن قرآن مجید ،گلستان وبوستان سعدی و… درنوجوانی به حوزه علمیه بادابسر،محضر سرور انورم حضرت آیت الله مرحوم حاج آقا سید خلیل محمدی بادابسری (قدس الله ) یکی ازمفاخر استان مازندران بوده و سالهای سال درنجف اشرف کنارمرقد مضجع شریف ونورانی امیر بیان یعثوب الدین حضرت علی ابن ابیطالب(ع) کسب فیض کرده بود رفته وعلوم پایه حوزوی ومقدمات صرف ونحو را درمحضرش از مشربه شریعت و درکنار شهید سرافراز سردار سپاه اسلام روحانی مبارز شیخ علی اصغر کریمی نودهی برجام جانش ریخته جرعه نوش زمزم فیاض حضرت امام به حق ناطق جعفربن محمد ابن صادق (ع) فرا گرفت.

پای در هجرت:

سیدشهاب الدین اهمیت زیادی به تحصیل علم ومعرفت می داد به همین سبب با سفارش بزرگان واساتیدش، وحمایت مادی ومعنوی خانواده محترمش به شهر گرگان حوزه علمیه علوی درمحضر آیت الله رییسی گرگانی رفت و مدتی را درمحضر این اعاظم کسب فیض نمود .درهمین اثنا ، (دردوران نوجوانی )سایه پرمهر پدر را که گرما بخش زندگیش که از یاد و محبتش دردیار غربت وتنهایی، انیس وهم دم تنهاییش بود رادرسال ۱۳۵۶ ازکف داده وبه رحمت خدارفته وبه حق پیوست ،باغم ازدست دادن پدری مهربان به دردیتیمی دچار گشت ، که بعد ازخداوند متعال که خود کفیل یتیمان وغم زدگان است. یکی ازبزرگ ترین حامی خویش درفراگیری علوم دینی ودانش ومعرفت بود را ازدست داد، اما بار مصیبت جانسوز پدر مانع کسب معارف و علوم دینی اش در حوزه ها نشد .البته سید شهاب الدین ضمن اینکه طلبه مهذب ومخلص بود . درذکرو ذاکری اهل بیت عصمت وطهارت و در مناقب و مدایح و مصایب اجداد طاهرینش(ع) هم دستی برآتش داشت و به مداحی و مرثیه سرایی می پرداخت ، داغ پدرش حرارتی بر سوز گداز مداحیش بخشیده، شوری همراه با شعوردرلحن داودیش داده ومضاعف گشت وباذکر مصایب یتیمان ابی عبدالله (ع)نفوذ کلام بیشتری درمداحیش بخشیده بود، سنگینی غم ازدست دادن پدر مانع تحصیلاتش نشده و اشتیاقش نه که فروکش نکرد بلکه از گذشته مصمم تر گشت . تحصیلاتش ادامه یافت

انقلابی کوچکی که گامهای بزرگ برمی داشت:

بیش از سه سال از حضور پر شورش در حوزه علمیه گرگان و تحصیل علوم دینش نگذشته بود.

مصادف گشت با شکل گیری انقلاب کبیر اسلامی به رهبری روحانیت اصیل و در راس آن ، حضرت امام خمینی (ره) و اوج گیری مبارزات ملت مسلمان و انقلابی ایران با رژیم منحوس و منحط شاهنشاهی پهلوی. ایشان با توجه به اینکه از سن و سال زیادی برخوردار نبودند، ولی باشور انقلابی که در سر داشت پا در مسیر مبارزه با طاغوت زمانش نهاد، اعلامیه های حضرت امام خمینی (س) واطلاعیه های مبارزین که مردم را دعوت به مبارزه می نمود را به همراه دیگر دوستانش با خود به روستا های هزارجریب ازیعقوب محله گرفته تازادگاهش بادابسر آورده وبین مردم علاقه مند به روحانیت ودین وطلاب توزیع وپخش می نمود .

دراین راه خاطرات بسیار است اما یک خاطره ای که نگارنده با وی شریک بود شعاری است که هیچوقت از ذهن مان پاک نمی شود.این بود به دلیل وجود روحانی بزرگ در آبادی نماز جماعت مغرب و عشا در مسجد اقامه می شد وما به اتفاق آقا سید غروب ها در روستا شعار زیررا:

(مادردوجهان خمینی جان

دل به تو بستیم محبان تو هستیم

نظر کن تو به ایران به این خلق مسلمان)

به همراه چند نفرازدوستان وهم قطاران وهم کلاسی ها همخوانی می نمودیم، حالا معلم ابتدایی طاغوتی طرف دار پرو پا قرص شاه در محل درحال قدم زدن هست، از طرفی سربازان پاسگاه ژاندارمری مستقر در روستای پابند در ۶ کیلومتری بادابسر به دلیل وجود روحانی، وگاها حضور نابهنگام مبارز شهید سید عبدالکریم هاشمی نژاد که در تبعید و زندان بودند بعضی اوقات محضر استادش حضرت آیت الله محمدی بادابسری شرفیاب می گشت و درهمان سال قریب به یقین از آیت الله خزعلی آن مبارز انقلابی تبعیدی دراستان سمنان که درجشن نیمه شعبان به عنوان سخنران دعوت شده بودند. گشت وگذاری می زدند این سرود را می شنیدند که یکی ازاین درجه داران پاسگاه ازمعلم روستا پرسید این بزغاله ها چی می گن خمینی کیه ، دو روز بعد بود شهید سراسیمه آمد گفت فلانی خبر نداری تمام بچه های روستا سرود خمینی جان می خوانند معلم بچه هارا فلک کرد. گفت: دیگه نشنوم توی مدرسه سرکلاس درس این سرود رابخوانید.به جایش این شعر را بخوانید:

( دکترمصدق آواره گشتی کفش ثریا پاره شد باید به دوزی)

درکنار تحصیل وتهذیب ومعرفت ومبارزه با رژیم سفاک طاغوت بود،که انقلاب اسلامی ایران به رهبری حضرت امام خمینی (س)دربیست ودوم بهمن سال ۱۳۵۷به پیروزی رسید ونظام مقدس جمهوری اسلامی دراین کشور مستقر گردید .بااستقرار نظام ولایی و شیعی استکبار جهنمی شرق وغرب نوکر حلقه به گوش خود و ژاندارم منطقه را برای همیشه در این سر زمین از دست داد. هیمنه ی دروغین و پوشالی ابرقدرتی شرق کمونیست (شوروی سابق) وغرب امپریالیست آمریکای جنایت کار و انگلیس مکار و اذنابشان منافع خویش رادر منطقه خاور میانه در خطر دیده اند که با ازدست دادن نوکر جیره خوار بی مزد ومواجب خویش وازطرفی برای براندازی وسرنگونی نظام نوپای اسلامی ایران توطئه های گوناگونی را یکی پس دیگری علیه ملتبیدار و شجاع ایران آغازکردند. کودتاهای مختلف،ترورشخصیت های سیاسی مذهبی فکری وفرهنگی ، جنگ مسلحانه دراستان های کردستان، سیستان وبلوچستان، خوزستان، ترکمن صحرا و جنگل آمل وجنگلهای سوادکوه و از همه مهمتر وپیچیده تر جنگ تحمیلی ،تجاوز گسترده ای به سرکردگی رژیم بعثی عفلقی صدام حسین تکریتی را برملت رشید ایران که ازبانه وسردشت مریوان و… گرفته تا اروند رود وخلیج فارس آغاز نمودند سیدشهاب الدین با مشاهده این حوادث ، احساس تکلیف کرده وبا تمام وجود خودرا وقف انقلاب اسلامی ومردم وفا دار کرد همه دوستان واهالی خوب روستا، ازمحاسن اخلاقی وسجایای زیبا که محجوب به حیایی ش سخن بسیارگفته و می گویند،که یکی ازویژه گی های این شهید صله ارحام بود ،طوری که ازهرفرصتی استفاده می نمود وبه دیدار اقوام وبستگان وخانواده اش می رفت و با توجه کم سن وسال بودنش ازکوتاه ترین فرصت بیشترین بهره برداری را می برد ،اقوامی که به دلیل عدم اشتغال وکسب وکار در آبادی اکثرا از بادابسر به روستاها و شهرهای استان مهاجرت کرده و پراکنده شده بودند و راه روستایی هم مال رو بود و از اتومبیل وسیله نقلیه امروزی خیلی هم خبری نبود بعضا باید دوسوم را ه را با اسب و استر به دیدار اقوام و بستگان در یعقوب محله بخش پی رجه هزار جریب و یقوب لنگه زاغمرز (در ساحل دریای خزر) می شتافت. اما سید شهاب الدین دیگر شد یک جهادگر!

شهاب الدین جهادگر:

خواندن زندگی نامه این مجاهد فی سبیل الله بسیجی وپاسدار شهید سید اولاد پیغمبر (ص) خالی از لطف نیست.

حضور درحلقه عاشقان :

اینجا است که دیگر سید شهاب الدین تاب ماندن ندارد و توان و صبر را از دست داده و تحمل شنیدن تجاوز دشمنان و حمله های ناجوان مردانه بعثیان کافر به اسلام و قرآن وطن و ناموس را نداشته و بی تاب گشت این امر بر او گران آمده و بر خود واجب دانسته که به دفع تجاوز خصم به شتابد حتی اگر کوچک و کم سن و سال باشد، باشنیدن زمزمه های بلبل خمینی حاج صادق آهنگران که می سرودند:

( بانوای کاروان باربندید همرهان

این قافله عزم کرببلا دارد..)

سید دیگر تاب ماندن سنگر دانش ومدرسه را نداشت . او با اشتیاق فروان برای حضور درجبهه های نبرد حق علیه باطل روزشماری می کرد، اما سن کمش باعث بود که اجازه حضور درمناطق عملیاتی غرب وجنوب را به اوندهند،سیدشهاب الدین پس از تلاش زیاد بعد از چند ماه از کش وقوس ماندن و رفتن تا اینکه عاقبت الامر درسال ۱۳۶۰ موفق شدکه با پوشیدن لباس فاخر بسیجی و بستن چفیه به گردن وپیشانی بند یازهرا(س) بر سر به جبهه های نبرد نور علیه ظلمت به مناطق جنگی عملیاتی اعزام شود،وبه ندای هل من ناصرینصرنی حسین زمانش پیرجماران با جان و دل لبیک بگوید، عشق به میهن اسلامی و دفاع از مکتب و نظام جمهوری اسلامی و آرمانهای بلند حضرت امام خمینی (ق) انگیزه تمام نشدنی در وجود او ساخت و باعث گشت که سید به لشکر ویژه ۲۵کربلا سپاه مازندران (البته آن زمان تیپ بود) عازم گردید و به مبارزه فداکارانه بادشمنان قسم خورده اسلام ایران پرداخت وموفق به شرکت درچند عملیات گردید،که یک بار از ناحیه ساق پا مجروح شده که پس از بهبود نسبی مجروحیت دوباره به جبهه های نبرد جنگ تحمیلی ودفاع مقدس حضور یافت.

صداقت منتهی به شهادت:

دوستان و همرزمانش از صداقت سید زیاد گفته و می گویند،از دلاوری هایش از اخلاص و صفایش که زبان توان بیان آن همه خصایل نیکو را ندارد، دوستان و رفقا در سایه خلوص و سادگی اش ارادت خاصی به او داشتند و از صمیم جان او را دوست داشته و به او عشق می ورزیدند. بعد از باز گشت از جبهه و مجروحیت آقاسید و درکسوت طلبگی بود که با حمله ناجوان مردانه منافقین کوردل به شهر هزار سنگر آمل برخود تکلیف دانست که برای حفاظت ازمرزها وشهرهای لاله خیز مازندران جنگلهای آمل وسوادکوه درگارد جنگل مستقر درساری به عنوان نیروی فرهنگی عقیدتی درحوزه نمایندگی ولی فقیه مشغول به خدمت گردد ،او مدتی به جهاد فرهنگی عقیدتی در این یگان پرداخت تا به درخواست مادر مهربانش و احیای سنت حسنه نبوی به امر ازدواج روی آورد و مقدمات سفره عقد تاحدودی فراهم شده بود که می بایست مهیای برپایی جشن عقد شود قرار و مدار برپایی سفره عقد بسته شده بود بله برون گرفته که دراول خرداد ۱۳۶۳ سه روز قبل ازعقد رسمی برپایی جشن، در جاده سوادکوه شیرگاه خودروی حامل ایشان وهمرزمانش مورد کمین کوردلان منافق قرار گرفته و آماج گلوله های آتشین این حیوان صفتان می شود و سید ازناحیه سینه اش به شدت مجروح می گردد!

زمزمه های شهادت داماد نیمه راه به گوش می رسد:

سیدشهاب الدین این داماد نیمه راه پیکر مجروحش به بیمارستان بوعلی سینا ساری انتقال می یابد که ساعتی نگذشته بود مرغ روحش به ملکوت اعلا پرکشیده و آسمانی شده و شهد شرین سفره پر از نعمت رب غفور، جام شهادت را سر کشیده و از دست جدش هم سیراب گشته و به لقای حق شتافت و به کام خود رسید و شاید این نغمه رابرلب داشت.

 شهیدم من شهیدمن به کام خود رسیدم من  هلالم کن ایا مادر به کام دل رسیدم من

 

ازخاطرات جانسوز این کبوتر خونین بال این است که مادر چشم انتظار وخواهران چشم به راه وبرادران منتظر و اقوام و بستگان دوست دار خود را مهیا ساخته بودند برای شرکت در مراسم عقدکنان این سید سلاله زهرا که به گرگان عزیمت نمایند چرا که از سه روز قبل دعوت ضمنی بعمل آمده بود .لیکن قضیه برعکس شد. حالا باید ناباورانه درتشیع جنازه گل پرپر خود کنار پیکرپاک و مطهرش در نکا شرکت کرده و حاضر شوند که نو داماد آنها به دیدار معشوق حقیقی خویش شتافته “و عند ربهم یرزقون” گشت.

خوش بخت است

 عروس حجله بختش نگرکه برتخت است  وساک و کوله دا ما د ز خلعت و رخت است
 کنار حجله خونین عروس منتظر است  کسی نگفت به بزمش میا که بدبخت است
 رسید وقت حنا بستن کف داماد   خضاب خون شده رزمش، بیان آن سخت است
 هنوزآِ ینه شمعدان کنار سفره عقد  میان وا قعه روشن ، طلیعه ی بخت است
 حماسه های نفس گیر، دید دشمن دون   به عجز آمدو گفتا، عجیب ، سر سخت است
 بیا به گلشن جانان و، گیردامانش  رسیده لحظه و ساعت ، چوفرصت ، وقت است
 شهید معرکه عشق کامیاب (نقاب)  سید شهاب حسینی شهید ، خوش بخت است

همرزمان و جهادگران صحنه پیکار درجوار یار گفته اند درطول یک سالی که با ما همرزم بود لباس رزم سپاهی خویش را ازتن بیرون نیاورد، و مانند بقیه رزمندگان اسلام با همان لباس رزم و نظامی در شب خواستگاری به خانه معشوقه اش به مراسم بله برون در گرگان رفت، پیکر پاک این سلاله پاکان و نیکان ازنکا تازادگاهش باشکوه وعظمتی خاص تشییع و درگلزار مسجد کافه در جوار سید مرتضی اعظم (مزار محل) کنار قبر پدر بزرگوارش ، که سال ها در انتظار روی پسر بود میهمان بابای مهربانش شد حتما بغل گشود و آغوش باز کرد و داماد مجروحش را استقبال نمود، شهادت در کامش گواراتر وشیرین ترازهرشربتی بود و این دنیای دنی و خاکی لیاقت تحمل وجود مبارک و روح عرشی اش را نداشت و شهادت بالاترین کالای نفیس است و عطیه و هدیه ای بود که خداوند کریم و رب ودود به بنده مخلص وبا ایمانش شهید سید شهاب الدین حسینی بادابسری عطا فرمود.

روحش شاد یادش گرامی راهش پررهرو.

فرازی ازوصیت نامه سید:

{ملتی که شهادت دارد اسارت ندارد وملتی که شهادت برای اوسعادت است پیروزاست .}

حضرت امام خمینی (قدس ا…)

{{من هرگز ازامام وقرآن واسلام دست برنمی دارم…ومرگ را برای خودم افتخار وسرافرازی دانسته و میدانم و چون همه باید برویم به سوی خدای متعالی که مارا آفرید ازهمان بدو تولد که چشم به جهان گشودیم باید برگردیم به دنیای آخرت،که آن دنیا برای پرهیزکاران و تقوا پیشگان جامعه است ،خدا به شما عمر عطا کند تا برای اسلام جان ومال خودرا فداکنید. چون راه من راه امام حسین (ع) است وبه عشق او به سوی الله می روم ازشما تقاضا مندم که برای بنده گریه نکنید چون دشمنان اسلام خوشحال می شوند وشما برای بنده خوشحالی بکنید ،زیرا ماکشته شدن را برای خودمان افتخار می دانیم و همانا خدا مارا آفرید برای دفاع از اسلام ،امـام و ولایـت فقـیه و چون این شمایید که همه دردها و رنج ها را کشیده اید باید ازاسلام دفاع کنید و راه اینجانب را ادامه دهید، خواهرانم باید کاری زینبی بکنند چون زینب همه دردها را تحمل می کرد وازاسلام دفاع کرد وشهید شد.}}

خداوندا، این چراغ پرفروغ(شهادت)راحافظ ونگهبان باش.

خداوندا! این دفتر وکتاب شهادت را،همچنان به روی مشتاقان بازنگه دار(حضرت امام خمینی ق)

. آمین یارب العالمین

میان حجله خونین 

 چه دامادی که قبل از عقد ، دنبال شهادت رفت  قدم زد در میان باغ گلها ، باسعادت رفت
 منور گشته سیمایش میان حجله خونین  زرزمش هستی اهریمنان یکسر به غارت رفت
 بسان طایر قدسی ، عروجش شد زخون آغاز  حریم قرب حق منز ل گزید و با طهارت رفت
 ره صد ساله را یک شب زعرفان طی نمودورفت  نموده دیو، نفس حیران ، ز ایثارش اسارت رفت
 ز مردن کی هراسان و لبش چون غنچه ای خندان  دلش محکم ز ایمان و ، دلیر و با جسارت رفت
 بگو نابخردان را، ازچه دل تنگ خوروخوابید  نیاسوده دمی ازبهرماندن، بامرارت رفت
 شـهابـم رفته درمعراج امیـر کـل دلـهـا شـد  سفیـر راز هستـی گشت از بهرسفارت رفت
  کنون کاخ ستم تخریب ، بنای ظلم ویرانه  چوبوده ساکن کو خی، که بردفع شرارت رفت
 قیام حق نموده تاکه علم ودین شوداحیا    که خود هم قاری قرآن ، به قصری زان عمارت رفت
 برای کسب فیض ودانش صادق ،به مکتب رفت  مسیرعاشقی پیمود،زعرفان تا وزارت رفت
 به او گفتم زچه؟ نالی؟! وگفت ازداغ عاشورا!  دل ازاین غصه ها سوزد،چراعمه اسارت رفت
  بـه وقــت رفـتنش گفـتامبندید،چشمهایم را!  نـگوینـد تیـره روزان ، این جوان سوی حقارت رفت
 وطن از خون یاران و عزیزانم شده گلشن  شکست دشمنان دین ،گر یزان پر خسارت رفت
 به زیرلب چه ذکری داشته از شوق می خندید   به یا مهدی و یا زهـرا چه گویازین عبارت رفت 
  (نقاب)دیدی تورقص خون،زشیدایی شده مجنون
شده  چشمان او جیحون چه باشوروحرارت رفت

روحش شاد و راهش مستدام باد

باتشکر از حاج سیدنقی احمد پور بادابسری

منبع :  بخشداری هزارجریب شهرستان نکا - پایگاه اطلاع رسانی

طبقه بندی: بزرگان و شهدای روستا، 
برچسب ها: بادسر، عکس طبیعت، badabsariha.mihanblog.com، badabsariha، badsar، badsariha، بادابسری ها،  

تشکر فراوان ازیرادر بزرگوار جناب آقا سید امین یعقوبی  بادابسری که متن فوق را درسایت بادابسرقرار دادنداجرکم عندالله ادام الله عمره