اینک مدال فخر به بازو گرفته ای

دست دعا به آسمان، بانو گرفته ای

برعنچه های باغ ولایت چه گفته ای

ای ناخدای موج بلا، رو گرفته ای

درهر قنوت ذکرقنات است وچاه ونخل

 چله نشین  غربت ویاهو گرفته ای

گویا زمان رفتننت نزدیک شد گلم

اینگونه کار خانه را ازنو گرفته ای

بر گیسوان زینب و کلثوم شانه زن

دستی ورم نموده به گیسو گرفته ای

سعی و صفاو حج تو مقبول، عمره ات

بهر جهاد زمام خود، الگو گرفته ای

رجاله ها هجوم نمودند، به بیت وحی

نازم به غیرتت که چه نیرو گرفته ای

بنگرعلی (ع)که خانه نشین است بعدتو

سر ازجفا و ظلم چو به زانو گرفته ای

برخیزو جمع ساز، بستر بیماریت بیا

دیدم به درد سینه خود خو گرفته ای

در بین کوچه خورده ای سیلی تو از ستم

دائم سراغ یار خود از او گرفته ای

چون کشتی شکسته،  ز طوفان غم شدی

درساحل شررزده، پهلو گرفته ای

پرپر شدی میان در و دیوار یاس من

عطر و گلاب ناب، گل، خوش بو گرفته ای

گوید "نقاب" با دل پر خون به فاطمه(س)

دست طلب زضامن آهو گرفته ای