جوون هم که بودیم مثل حالا پخمه و بیبوته بودیم!
یارو دورخیز
کرد که با یک پرش روی زین اسب بنشیند ولی از آن طرف نقش زمین شد و در حالی که از
شدت درد، کمرش خم شده بود برای این که خیلی ضایع نشه، بلند بلند گفت؛ جوونی کجایی
که یادت بخیر! و بعد که به اطراف نگاه کرد یواشکی گفت؛ خودمونیم، جوون هم که بودیم
مثل حالا پخمه و بیبوته بودیم!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۲ ساعت 0:50 توسط نقاب
|
در كنار همه ملت هاي بيدار و انقلاب كرده ايستاده ايم